بخش دوم

Linda S. Dupie*علی شاه علی/ ترجمه: علی شاه علی         


شما می خواهید یک داستان کوتاه بنویسید. البته برای نوشتن یک داستان کوتاه، فقط گفتن یک قصه کافی نیست. بلکه چیزهای بیشتری وجود دارد. آیا جمله  «نشان بدهید! نگویید» را شنیده اید؟ اگر نشنیده اید، آن را به خاطر بسپارید.

نشان بدهید! نگویید، یعنی از شخصیت های داستان خود کمک بگیرید که داستان را از بین دیالوگ ها (گفتگوها) و اعمالشان، به مخاطب انتقال دهند.

پیش از آن که شما بتوانید این اطلاعات را به کار بندید، شما به یک سوژه داستانی نیاز دارید. سوژه داستان را انتخاب کنید و آن را به وسیله شش دستور زیر، شکل دهید:

1. موضوع یا تِم (Theme)

2. پیرنگ یا طرح (Plot)

3. ساختار (Structure)

4. شخصیت ها (Character)

5. محیط یا زمینه (Setting)

6. سبک (Style) و لحن (Tone)

موضوع، داستانی است که شما سعی دارید آن را تعریف کنید و ممکن است چیزی باشد که در زندگی به ما کمک کند و یا این که پیامی را انتقال دهد. شما نمی خواهید خوانندگان تان را نصیحت کنید و در عین حال، نباید سعی کنید که پیام داستان را برای آنها توضیح دهید. خوانندگان باید بتوانند چیزهایی را از میان داستان شما، بیرون بکشند.

برای آن که خوانندگان را مشتاق نگه دارید، شما به یک طرح، کشمکش و یا درگیری نیاز دارید که شخصیت اصلی، مجبور است آن را برطرف نماید. این درگیری ممکن است با شخصیت های دیگر باشد و یا با چیزهایی در درون شخصیت، از قبیل احساسات. شخصیت اصلی یا قهرمان، باید پیروز شود و یا این که شکست بخورد و کسی به کمکش نیاید.

وقتی داستان به جلو حرکت می کند، کشمکش باید شدیدتر شود و در پایان داستان، باید به اوج خود برسد (1):

ابتدا مرحله های ایجاد کشمکش، آغاز می شود، چیزهایی برای قهرمان داستان، خوب پیش می روند، و چیزهایی بد؛ ... سرانجام پیروز می شود.

بهترین نصیحت برای ساختار، این است که مستقیماً توی ماجرا بپرید، به خواننده اجازه دهید که خودش بفهمد قهرمان کیست؟ اینجا، جایی است که باید تصمیم بگیرید که داستان را با «اول شخص» می نویسید یا «سوم شخص»؟ (البته حالت های دیگری هم امکان دارد).

«اول شخص»، تعریف کردن داستان، به شیوه ای است که انگار، برای شما اتفاق افتاده است (با استفاده از ضمیر من). «سوم شخص»، یعنی بیان داستان به طوری که همه آن، درباره ی افراد دیگر است (با استفاده از ضمیرهای او یا آن).

اگر شما، زاویه دید سوم شخص را انتخاب می کنید، داستان را از درون چشمان فقط یکی از شخصیت ها تعریف کنید (معمولاً قهرمان داستان). (2)

حالا تصمیم بگیرید که آیا داستان را در زمان حال (مضارع) تعریف می کنید یا زمان گذشته (ماضی)؟

زمان گذشته، یعنی نوشتن داستان به شکلی که «پیش از این»، رخ داده است. و زمان حال، نوشتن داستان، به گونه ای است که انگار «همین حالا» دارد روی می دهد.

به محض این که شما، زمانتان را انتخاب کردید، همان را نگه دارید و زمان را مدام تغییر ندهید. چون خواننده را گیج می کند و آنها، داستان شما را نیمه کاره رها می کنند. (3)

محیط، زمان و یا مکانی را برگزینید که جالب و آشنا باشند.

«سبک» و «لحن»، زبانی است که استفاده می کنید و برای داستان شما، مناسب است. هر گاه از رخداد یا دیالوگ بهره می برید تا خواننده بداند چه چیزی دارد اتفاق می افتد، «نشان دهید! نگویید!».

گفتگوها را در شکل نقل قول مستقیم بگذارید. مثل: «کمک می رسد!»؛ به جای این که نقل قول غیر مستقیم مثل: «او به زن گفت کمک می رسد!» را بکار ببریم.

شما برای خوب نوشتن، به کلمات پیچیده نیاز ندارید: در واقع، ساده تر معمولاً، بهتر است. کلمات و جمله های ساده، راحت تر فهمیده می شوند.

دست آخر، بهترین کلمات را انتخاب کنید؛ آنهایی را که به معنی مورد نظر شما، نزدیک تر است و شفاف ترین تصویر ممکن را نشان می دهد. اگر نمی توانید، در مورد یک کلمه، فکر کنید، می توانید از فرهنگ لغت بهره ببرید.

حالا كه تعدادي از پيش نيازهايي را كه داستان شما به آنها احتياج دارد، در اختيار داريد، وقت آن است كه نوشتن را شروع كنيد. براي استفاده از اين شش دستور، شما بايد يك «شروع»، يك «ميانه» و يك «پايان بندي» را به طور موثر، به هم بچسبانيد.

شروع داستان، خيلي مهم است. چرا كه خواننده را توي داستان مي كشد. براي آن كه از عهده آن بربياييد، بهترين راه، اين است كه درست، توي ماجرا بپريد. هر چقدر كه مي توانيد! اگر شما، محدود به استفاده از 1000 كلمه هستيد، شروع داستان شما نبايد بيش از يك پنجم اين مقدار (200 كلمه) را اشغال كند. به عبارت ديگر نبابد بيش از دو صفحه تايپ شده ي فاصله دار باشد.

موقع نوشتن يك داستان كوتاه، شما صحنه هاي متغير و بي شماري را در اختيار نداريد. بنابراين به عنوان راهنمايي، ، براي پياده كردن پيامتان، تمام فكرتان را در شروع داستان، جمع كنيد: معرفي قهرمان و مشكلات او.

مطمئن شويد كه يك تصوير روشن از اجزاي اصلي داستانتان را به خواننده مي دهيد. خواننده بايد بتواند شخصيت ها و محيط داستان شما را تجسم كند.

در بخش پايين، دو نمونه از «شروع» براي داستان كوتاه، آمده است:

 

گفتگو یا ديالوگ (Dialogue):

مري (Mary) گفت: «دارم به چيزي فكر مي كنم كه با حرف "پ" شروع مي شه».

سام (Sam) گفت: «به پنجره فكر مي كني؟ پنجره با حرف "پ" شروع مي شه».

 

روايت (Narrative):

جان (John) در اداره كل، منتظر مانده بود. برايش عجيب بود كه چرا اينقدر طول كشيده است. تا آن موقع، يك ساعت شده بود. او هم مي دانست، چون هر چند دقيقه كه مي گذشت، نگاهي به ساعتش مي انداخت. دوست داشت برود، اما مي دانست بايد منتظر بماند چون لازم بود.

 

حالا روي «شروع» داستانتان، كار كنيد، بعدها مي آموزيد كه چه طور مي شود، يك «ميانه» را در حالت تعليق (4)، در كنار هم، جفت و جور كنيد!!

 


پانوشت ها:

*: Linda S. Dupie، يك نويسنده آزاد و مستقل است. او در موضوعات متنوع مانند جهانگردي، كودكان و مسائل خانوادگي، مي نويسد. او همچنين، يك وب سايت و يك مجله را با عنوان (گوشه ي روز باراني براي نويسندگي خانوادگي) منتشر مي كند.

(1)- این الگو، یک مدل کلاسیک برای طرح است. در حالت کلی، منحنی طرح، در هر جای داستان، حتی ابتدای داستان، می تواند به اوج برسد. (مترجم)

(2)- این عبارت، شاید در ظاهر با مباحث مربوط به زاویه دید، تناقض داشته باشد و از آنجا ناشی می شود که در واقع، بین دو اصطلاح «دانای کل» و «سوم شخص»، یک تفاوت کلی وجود دارد. برای کسب اطلاعات کافی در مورد دانای کل، به کتاب عناصر داستان، نوشته جمال میرصادقی مراجعه نمایيد. (مترجم)

(3)- البته امروزه داستان هایی نوشته می شود مدام بین زمان های متفاوت، در نوسان است و در واقع، روایت خطی، تبدیل به روایت شکسته می شود. اما از آنجا که این مقاله، برای نویسندگان مبتدی آماده شده است، توصیه می شود از آوردن چندین زمان در داستان، پرهیز کنید و فعلاً فقط از جمله های مقاله پیروی نمایید.

(4)- تعليق (Suspension) در داستان، به معناي، واضح نبودن يك رويداد است. يعني نمي توان با قطعيت گفت كه فلان ماجرا، رخ داده است يا نه! (مترجم)


در شماره آينده، بخش سوم همین مقاله چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم؟ را از همين نويسنده، خواهد ديد.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:46 توسط وارگه| |